آخر قصه
لیل و مجنون به هم رسیدن !
نه تو برگای اون کتاب کت و کلفت
نه رو شنای اون بیابونی که مجنون دوره ش کرد
نه تو کجاوه یی که خیس گریه های لیلی بود......
لیلی و مجنون به هم رسیدن
رو به تخت فنری
که صدای فنراش
گوش الهه ی عشقو کر می کرد !
به وبلاگ سام خوش آمدید
بیادعزیزان ازدست رفته
درزلزله آذربایجان
یک صلوات بفرستید
sam20
خنده اش سرد و غریب است بیا برگردیم
عشق بازیچه شهر است ولی در ده ما
دختر عشق نجیب است بیا برگردیم...
کرم ها در دل هر کوچه اقامت دارند
روستا مامن سیب است بیا برگردیم
چه حسابیست در این شهر که در مبحث جبر
جای بعلاوه صلیب است بیا برگردیم
باز باران بی ترانه ....باز باران با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم
باز ماتم ...
من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمی دانم ، نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست....
نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست ...نمی فهمم کجای اشک یک بابا
که سقفی از گِل و آهن به زور چکمه باران
به روی همسرو پروانه های مرده اش آرام باریده ؟؟؟
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد ....نمی دانم
نمی دانم چرا مردم نمی دانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست ...نمی فهمم ....
یاد آرم روز باران را یاد آرم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران ، از برای نان ...
مادرم افتاد...مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان می داد
فقط من بودم و باران و گِل های خیابان بود..
.نمی دانم...کجــــای این لجـــــن زیباست....
بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالا دست...
و آن باران که عشق دارد فقط جاریست برای عاشقان مست
و باران من و تو درد و غم دارد خدا هم خوب می داند که این عدل زمینی ،عدل کم دارد
برای ان عاشق بی دل می نویسم که حرمت اشکهایم را ندانست
برای ان مینویسم که معنای انتظار را ندانست،
چه روزها و شبهایی که به یادش سپری کردم
برای ان مینویسم که روزی دلش مهربان بود
می نویسم تا بداند دل شکستن هنر نیست
نه دگر نگاهم را برایش هدیه میکنم ، نه دگر دم از فاصله ها میزنم
و نه با شعرهایم دلتنگی ها را فریاد می زنم
می نویسم شاید نامهربانی هایش را باور کند
دلم گرفته است
امروز میخوام بنویسم ولی....................نمیدانم چرا دیگه دوست ندارم
چیزی بنویسم..............
آخه فکرمی کنم یکی ناراحته که من این وبلاگ را درست
کردم.........
اینم مینویسم برای شما دوستان عزیزم.....................
دلم گرفته است...میخاهم بگریم اما اشک به میهمانیچشمانم نمی
آید ,تنم خسته و روحم رنجور گشته
و میخواهم از این همه ناراحتی بگریزم اما پا هایم مرا یاری نمیکنند .
مانند پرنده ایی در قفس زندانی
گشته ام .از این همه تکرار خسته شده ام , چقدر دلم میخواهد طعم
واقعی زندگی را بچشم , چقدر دلم
میخواهد مثل قدیم عاشق هم بودیم , چقدر دلم میخواهد مثل قدیم
کلمه ی دوستت دارم را هر روز از
زبانت بشنوم , ولی افسوس آن کلمه که مرا به زندگیامیدوار می کرد
هال به فرا موشی سپرده شد و
جایش را تحقیر گرفت .
عشق یعنی
عشق عشق یعنی خلوت و راز و نیاز
عشق یعنی محبت و سوز و گداز
عشق یعنی سوز بی ماوای ساز
عشق یعنی نغمه ای از روی ناز
عشق یعنی کوی ایمان و امید
عشق یعنی یک بغل یاس سپید
عشق یعنی یک ترنم از یه یار
عشق یعنی سبزی باغ و بهار
عشق یعنی لحظه دیدار یار
عشق یعنی انتهای انتظار
عشق یعنی وعده بوس و کنار
عشق یعنی یک تبسم بر لب زیبای یار
عشق یعنی حس نرم اطلسی
عشق یعنی با خدا در بی کسی
عشق یعنی همکلام بی صدا
عشق یعنی بی نهایت تا خدا
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی از فراقش سوختن
عشق یعنی سر به در اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی بنده فرمان شدن
عشق یعنی تا ابد رسوا شدن
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست
عشق یعنی هر چه در دل آرزوست
عشق یعنی یک تیمم یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی یک تبسم یک نگاه
عشق یعنی یک تکیه گاه و جان پناه
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی پیش محبوبت بمیر
عشق یعنی از رضایش عمر گیر
عشق یعنی زندگی را بندگی
عشق یعنی بندگ آزادگی
ساده است ستایش گلی وچیدنش واز یاد بردن این که باید آبش داد.
قلبم را چهل تکه و هر تکه را همراه با یک شاخه گل رز تقدیم به مهربانیت میکنم.
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی
اولین نفری هستم
که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد
و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..
نیاز فوری به قلب داشت..از
پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من
هیچوقت نمیذاشتم تو
قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..
ولی این بود اون حرفات..حتی
برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم..
آرام گریست و
دیگر چیزی نفهمید...
چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت
چه اتفاقی افتاده؟دکتر
گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما
باید استراحت
کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد.
بازش کرد و درون آن
چنین نوشته شده بود:
سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب
تو زنده ام.از دستم ناراحت
نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز
نمیذاری که قلبمو بهت
بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم
عملت موفقیت آمیز باشه.
(عاشقتم تا بینهایت)
دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون
قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش
جاری شد..و به
خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم..
نه واست دل تنگم نه ازت دلگیرم
تک و تنها دارم از غمت میمیرم
من که خواستم عشقُ به چشات هدیه کنم
دارم از پا درمیام تا بهت تکیه کنم
برو تو آینه ببین از خودت چی ساختی
بگو به چه قیمتی عشقُ دور انداختی
منکه میگم دوست دارم
هر شب و روز عاشقتم
دیونگی نکن بیا
من هنوز عاشقتم نداجون
سهراب گفتی : چشمها را باید شست ...... شستم ولی !.........۰
گفتی : جور دیگر باید دید ....... دیدم ولی !..............۰
گفتی زیر باران باید رفت ........ رفتم ولی !.............۰
او نه چشمهای خیس و شسته ام را ...۰
نه نگاه دیگرم را ...۰
هیچ کدام را ندید !!!!۰
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و
گفت : " دیوانه باران ندیده "
ای
همراه
مـــــــــن
تنــــــها با تو
تا اوج عشـــــــق
هـم پـــــــــــــروازم
با قلب تودلدارمن هم آوازم
توهمپـــــــــای من، تنـــها با من
هـــــــــــــــــــم آوائـــــــــــــــــــی
با درد مــــــــــــــــن، آشنـــــــــــــــائی
تکیـــــــــــــــــــه گاهی ، همصــــــــــدائی
ما فریاد عشـــــــــــــــــــق، در قلب شــــــــب
دلگرمی عاشــــــــــقای بیصــــــــــــدائیــــــــــم
ما، دل میبازیم دریادریا ،تابیکران،عاشقای بی پروائیم
تو، با مــــــــــــن بمـــــــــــان، ای مهـــــــــــــــــــــربان
چون ماه شــــــب در آســــــــمان؛ بر من بتــــــــــــــــــــاب
تا بیـــــــــــــــــکران مثـــــــــــــــــل مهتــــــــــــــــــــــاب
مــــن تا مـرز جان؛ از عشقمان میسـوزم ای آرام جـــان
بر من بتـــــــاب تا کهــــکشــان مثــــل آفتــــــــــاب
ما؛ فریــــاد عشـــق در قلــــب شب دلگـــــرمی
عاشقــــــــــــای بیصــــــــــــــــــــدائیم.
زندگی شطرنج دنیا و دل است
قصه پررنج صدها مشکل است
شاه دل کیش هوسها میشود
پای اسب آرزوها در گل است
فیل بخت ما عجب کج میرود
در سر ما بس خیالی باطل است
ما نسنجیده پی فرزین او
غافل از اینکه حریفی قابل است
مهره های عمر من نیمش برفت
مهره های او تمامش کامل است
همیشه با بدست آوردن اون کسی که دوستش داری نمی تونی صاحبش
بشی ، گاهی وقتا لازم هست که ازش بگذری تا بتونی صاحبش بشی ،
همه ما با اراده به دنیا می آییم با حیرت زندگی میکنیم و با حسرت میمیریم
این است مفهوم زندگی کردن ، پس هرگز به خاطر غمهایت گریه مکن و
مگذار این زمین پست شنونده آوای غمگین دلت باشدافسوس...آن زمان که
باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم آن زمان که دوستمان دارند لجبازی
میکنیم و بعد...برات بمیرم
حضور آرامت مدتهاست در کنارم نیست ... ولی یاد تو مهمان همیشگی قلبم است ...
د
وباره تنها شده ام ، دوباره دلم هوای تو را کرده .خ
ب
ودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران می نویسم . ه یاد شبی می افتم که تو را میان شمع ها دیدم .د
د
وباره می خواهم به سوی خاطراتم بیایم . تو را کجا می توان دید؟ ر آواز شب آویز های عاشق ؟د
د
ر چشمان یک عاشق مضطرب ؟ ر سلام کودکی که تازه واژه را آموخته ؟ دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند ، برای تو نامه بنویسم ..
ا
و
و تو نامه هایم را بخوانی و جواب آنها را به نشانی همه ی غریبان جهان بفرستی ی کاش می توانستم خودم را برای تو معنا کنم از گوشه های افق برایت آواز بخوانم .کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم .م
و
می ترسم نتوانم بنویسم و کسی ادامه ی سرود قلبم را نشنود .ی ترسم روزی نتوانم بنویسم و دفترهایم خالی بمانند حرفهای ناگفته ام هرگز به دنیا نیاید .می ترسم نتوانم بنویسم وآخرین نامه ام در سکوتی محض بمیردوتازه ترین شعرم به تو هدیه نشود .د
وباره شب ، دوباره طپش این دل بی قرارم .د
د
دوباره سایه ی حرف های تو که روی دیوار روبرو می افتد . لم می خواهد همه ی دیوارها پنجره شوند و من تو را میان چشمهایم بنشانم .وباره شب ، دوباره تنهایی و دوباره خودکاری که با همه ی ابر های عالم پر نمی شود . دوباره شب ، دوباره یاد تو که این دل بی قرار را بیدار نگه داشته .د
وباره شب،دوباره تنهایی،دوباره سکوت ، دوباره من و یک دنیا خاطره ...
مـــن بـــه یــادت آه را بـــر روی غـــم حـــک مـــی کـــنـــم
تـا بـدانـی انـتـظـار دوسـت یـعـنـی اوج عـشـق ...
ارزش یک احساس به شدت آن نیست به مدت آن است ...
من تو را به مدت بودنم دوست دارم ...
ای عزیز دل ... دوستت دارم ... نه فقط به خاطر چراغانی چشمانت
به خاطر تمام آنچه بر من ارزانی داشتی ...
عشق را ... چگونه بودن را ...
دوستت دارم ، و همیشه خواهم داشت ...
قشنگ نازنین من که تو باشی دیگر از هیچ نگاه هراسانی هراس ندارم
قشنگی دوست داشتن را ، سرمشق دلها می کنم .
تا تو هستی دلم برای کسی تنگ نمی شود .
عزیزم تا هستی با یاد تو زندگی برایم خوشبختی بزرگ است .
مرا همیشه و همه جا در کنار خود احساس کن . که من همیشه کنار توام .
به دستهایت علاقه و حس بخصوصی دارم چون لبریز از محبت اند .
دوستت دارم و دلم به اندازه بغض آسمان ابری پاییز برایت تنگ شده است .
لحظه ای مکث ... آرزویم این است : نرود لبخند از عمق وجودت هرگز ...
چقدر این آسمان آبی زیباست ، هوای دل انگیزیست !
این نسیمی که می وزد پائیزیست ، پر از عطر و بوی عاشقیست !
از کدامین سو می آید این نسیم پائیزی ، از سوی دریا می آید یا صحرای عشق ؟
چه زیبا می خوانند پرندگان ، چه عاشقانه پرواز می کنند در آسمان ...
این نسیم پائیزی در این روز قشنگ آفتابی دل مرا شیدا کرده است ...
از کدامین سو می آید این نسیم پائیزی ؟
فراق یعنی دوری ، دوری یعنی دلتنگی، دلتنگی یعنی تو و تو یعنی تمام دنیا ...
آغـــاز دوبـــاره زنــدگــیــت را صــمـیـمـانـه تـــبـریـک مـیـــگـویـم ...
ای بهترین و عزیزترین مهمان قلبم سلام ...
سلامی از اعماق قلبم به تو یگانه معبود عشق تقدیم میکنم ...
ای محبوب من اگر در تمام عمرت توانستی قطرات شبنم باران روی گلبرگها را بشماری
آنگاه خواهی توانست که بدانی چقدر برایم عزیزی ...
و اگر دیدی در شب ستاره ای ندرخشید و اگر دیدی سیاهی در شب نمایان نگشت
و اگر دیدی پرندگان در آب زندگی میکنند و ماهی ها در هوا
آنگاه بدان که فراموشت کرده ام ...
یار دیرینه ی من هر گاه ناخودآگاه از لابه لای خاطراتم عبور میکنی ردپای نگاهت را بوسه باران میکنم ...
من صادقانه حضورت را در تار و پود احساسم حبس میکنم تا بدانی چقدر برایم عزیزی ...
مهربانم آمدی و با آمدنت بوسه بر خاک مهرت نهادم
و در آستانه کعبه ی عشق با تو پرواز کردم و نور را با تو شناختم
و ای کاش امتداد لحظه ها ، تکرار با تو بودن بود ...
عزیز امروز و دیروز و فردایم ، طنین انداز خلوت خانه ام میلادت مبارک باد ...
طرح چشمان تو جاذبه ی محبت است و من اسیر چشمان توام ...
عزیزم روزها چه زود غبار سال میگیرند ،
انگار همین روزهای گذشته ی نزدیک بود
و در آن هنگام کوچه به بن بست رسید و قحطی هوای تازه شد ...
امشب آسمان رعد و برق میزند
گویا او هم تا ته ترین نقطه دلش آتش گرفته است
شاید هم بغض راه گلویش را گرفته و نای باریدن ندارد
مانند دل من که هیچ گاه جرات بازگو کردن غصه هایم را ندارد ...
راستش را بخواهی خسته ام
به رشتیه می گن پسر حسن آقا ترتیب زنتو داده !! می گه : اوووو... ماشاالله چه بزرگ شده
رشتی از زنش میپرسه: تا حالا بغل چند نفر خوابیدی؟ زنش میگه:یکی بغل تو،یکی بغل بابام، یکی بغل مامانم بغل بقیه تا صبح بیدار بودم
رشتی به زنش میگه :عزیزم از اون کاندوم های میوه ای بیار حال کنیم زنش میگه: صد دفعه نگفتم اونا مال مهمونه
از رشتیه میپرسن چرا 2 تا زن گرفتی..؟؟!!میگه: یوهو دیدی مهمون اومد.....
M.S:
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم زندگی میکنند و برای حسینی میگریند که برای آزادی شهید شد. دکتر علی شریعتی
................................
دایناسوره به دوست دخترش میگه میای بریم سینما ...میگه نه!!...میای بریم شام ..میگه نه!!..میای بریم خونمون...میگه نه.....دایناسوره میگه ...به درک خوب همین کارارو کردی نسلمون منقرض شد دیگه
M.S:
سلام سلامتی میاره/سلامتی شادی میاره/شادی نشاط میاره/نشاط زندگی میاره/زندگی عشق میاره/عشق زن میاره/زن بچه میاره/بچه درد سر میاره/دردسر بدبختی میاره/پس سلام بی سلام
.....................................
حالا می دونی فرق تو با توپ چیه ؟ .توپ رو باید شوت کرد اما تو خودت شوووتی !!!
..................................
عشق ان نیست که هر لحظه کنارش باشی
عشق آن است که پیوسته به یادش باشی
................................
عید قربان نزدیک شده این جماعت براشون گاو و گوسفند فرق نمی کنه ! نگرانتم
.............................
هروقت کسی رو دیدی احساس کردی میخواد بغلت کنه وفقط تو می بینیش ... زبونت بند امده ... صدایی نمی شنوی ... زمان نمی گذره ... مطمئن باش عزرائیله
M.S:
از اونجا که شتر در خواب بیند پنبه دانه ،گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه، وظیفه خود دونستم بیدارت کنم آخه داشتی بالشو می خوردی
.......................................
آخرین فتوا جهت مسافرینی که قصد سفر به قزوین را دارند. احتیاط واجب بر این است که نماز را در شهر قزوین شکسته نخوانید بلکه نشسته بخوانید
.....................................
خرج کن ولی اصراف نکن. عاشق شو ولی دیوانگی نکن. اسوده باش ولی بیخیالی نکن. حرف بزن ولی وراجی نکن.دوستت دارم.... ولی پر رو نشو
...................................
هیتلر در آخرین سخنرانی خود گفت: «آختن دوشتن آرمی کیکتن کوختن چفتن اساماسدن ریپید اشنایدر» یعنی: ... ارتش آلمان تو کون اونی که اساماس تکراری میفرسته
.................................
قامتت چون سرو، چشمانت چون آهو، گیسوانت چون آبشاران، ابروانت چون کمند.... خلاصه هیچ چیزت به آدمیزاد نرفته
M.S:
خرس ها با یک ظرف عسل خر می شن . اسب با چند حبه قند . طوطی با تخمه . سگ با استخوان . راستی تو هنوز موز دوست داری
..................................
من یه لیوان چای داغ رو به تو ترجیح می دم .... چون چای فقط زبونم رو می سوزونه . ولی تو دلمو
................................
با تولد دومین گوسفند شبیه سازی نمیتوننم بگم دنیا دیگه مثل تو نداره .....
..............................
هیچوقت کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست نده همیشه سعی کن غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری از دست بدی
...........................
وقتی باران می بارد همه چیز زیبا می شود. گلها،درختان،... همه چیز. . . . میگما... تو هم برو زیره بارون شاید یه فرجی شد
فردا روز جهانی هوای پاک است، یه فردا رو از خودت باد خارج نکن!
...........................................
دوست داری تغییر کنی؟ خوشگل بشی؟ عوض بشی؟ مامان بشی؟ اصلا یه چیزه دیگه بشی؟ پس با ما تماس بگیر.
سازمان بازیافت زباله
.........................................
امشب قراره ساعت سه نیمه شب عقب مونده ها رو شفا بدن... خواب نمونی
......................................
آبادانیه یه پنجاه تومانی تقلبی میسازه لو میره میگیرنش...
آبادانیه میگه از کجا فهمیدین کار منه؟
میگن: آخه گاگول کنار در دانشگاه سراسری سمبوسه فروشی کجا بوده؟!؟!؟
...................................
شنیدم آدم مهمی شدی... میری دستشویی مگس ها به احترامت بلند می شن!
M.S:
میدونی فرق آبادانیا با ترکا چیه؟
ترکه میمیره شب اول قبر ازش می پرسند چرا مردی میگه شیر خوردم میگن شیرش فاسد بود میگه نه گاوه نشست
ترکه می گن جسم شفاف رو تعریف کن؟ می گه جسمی که از این ور بتونیم اونورشو ببینیم میگن آفرین حالا یه مثال بزن می گه ….. نردبون
میرزاپور می گن: چرا همش موقع سرود ملی می خندی؟ میگه اخه دایی پیشمه میگه شر زدز افق!!!
ترکه میخواسته یک کبریت سوخته رو روشن کنه، (طبعاً) هرچی میزده کبریت مادرمرده روشن نمیشده. رفیقش بهش میگه: بابا خوب شاید کبریتش خرابه! ترکه میگه: نه بابا، ایلده همین پنج دقیقه پیش روشن شد!
یه روز ترکه یه شماره تلفن پیدا میکنه زنگ میزنه میگه: ببخشید آقا من شمارتونو پیدا کردم آدرس بدید براتون بیارم
به یه ترکه می گن چرا میری سربازی ، میگه والا فقط به خاطر مرخصی هاش
ترکه تو هواپیما تفنگشو میذاره رو مخ خلبان و میگه:از همینجا صاف میری بندرعباس خلبانه میگه:حالا چرا بندرعباس؟میگه :آخه دوستم قراره از اونجا قاچاقی ببردم دوبی.
دو تا ماشین با هم تصادف میکنند. افسر میاد و میپرسه: کدومتون مقصر بودید؟ ترکه میگه: والله من خواب بودم، ندیدم از ایشون بپرسید !!
غضنفرکیس کامپیوترش رو می بره تعمیرگاه میگه آقا اینو برای ما تعمیرکن. طرف میگه : چه مشکلی داره ؟ میگه : والا نمی دونم چرا چند روزه جا لیوانیش بیرون نمیاد!
ترکه میاد تهرون میره هتل..صبح روز اول میره تو رستوران هتل صبحانه بخوره میبینه تابلو نوشته از ساعت ۷الی۱۱ صبحانه..از ساعت ۱۱الی ۵ ناهار و از ساعت ۵الی ۱۱ شب شام سرو میشود..پیش خودش میگه پس من کئ وقت کنم برم شهر رو ببینم؟
از یه نفر می پرسن:اگه گفتی خط وسط قرص برای چیه ؟ میگه برای اینکه وقتی تو گلوم گیر کردبا پیچ گوشتی بدم بره پایین
یه ترکه میره خواستگاری بابای عروس بهش میگه اون گلی که زدی به یقت خارش اذیتت نمیکنه ترکه میگه خارش که نه ولی گلدونش که تو لباسمه بیچارم کرده
یارو جلوی دبیرستان دخترانه میافته تو جوب ! واسه اینکه ضایع نشه میگه : هر کی منو در آورد مال خودش !
ترک از کمر به بالا خره، ولی آبادانی از کمر به پایین خره!
...................................
+ 5 - 7 + 9 + 12 - 35 - 6 + 4 - ...
هر جور حساب میکنم، تو آدم بشو نیستی
..................................
.......................
تف به مرامت عوضی............برنامه امشب سینماهای تهران و حومه...!!!
کنترل
[0] صندوق پستی
[#] صفحه بعدی
[*] صفحه قبلی
ترکه به رفیقش می گه من یه تمساح پیدا کردم چیکارش کنم؟ میگه ببرش باغ وحش. فردا رفقیش می گه بردیش؟ ترکه می گه : آره . تازه امشب هم می خوام ببرمش سینما
ترکه زنگ می زنه فرودگاه و می گه: شیراز تا تهران چقدر راهه؟ کارمنده می گه: یه لحظه… غضنفر می گه: خیلی ممنون! و قطع می کنه.
دعای غضنفر بعد از نماز: خدایا! مواظب خودت باش!
یارو عروسی میکنه میره پیش دکتر میگه:
آقای دکتر زن من هامله نمیشه!
دکتر سوال میکنه :
میگه چند وقت عروسی کردی؟
میگه ده روز !!!
دکتر میگه پدرسگ زن گرفتی یا زود پز؟!!!
ترکه زن صیغه می کنه رفیقش می گه مبارکه ازدواج کردی؟
میگه نه بابا دائمی نیست از این اعتباریاس
یه روز ترکه میفته دنبال دختره با سنگ میزنه توو سرش . بهش میگه خوب مختو زدم ها !!!
ترکه و رشتیه میرن جهنم . رشیته می پرسه چه جوری مردی؟ ترکه میگه از سرما تو چی ؟ میگه من از تعجب ! رفتم خونه دیدم زنم خوابیده همه جا رو گشتم ، توی اتاق ، زیر تخت
امام جمعه رشت میگه مردم انتخابات خیلی مهمه نباید مثل مسائل ناموسی به راحتی از کنارش رد بشید
رشتی ها به چراغ خواب میگن شاهد ماجرا
سر جاده شمال نوشته “از غیرت خود بکاهید
رشتی نویسنده بوده آخرکتابش می نویسه تقدیم به پدرم که دوست بابام بود
شعار تنظیم خوانواده در رشت مامان یه بابا بسه
، توی انباری ، توی کمد ، خلاصه دیدم هیچ کس نیست از تعجب سکته کردم ترکه گفت : خاک بر سرت اگه توی فریزر رو می گشتی نه من می مردم نه تو
ترکه با دوست دخترش میرن پارک یارو میگه :عزیزم اگه این درخت کاج زبون داشت الان به ما چی میگفت ؟دختره میگه اگه زبون داشت میگفت:کره خر من زرد آلو ام نه کاج
ترکه با خودکار میره حموم ، بهش میگن: چرا با خودکار؟ میگه: هر جا را که شستم علامت میزنم
از رشتیه میپرسن شما به روز پدر چی میگید میگه یوم الشک
قزوینیه می گن شما چرا اینقدر خوشبختین؟ میگه: برای اینکه بخت می ترسه به ما پشت کنه
اهل قزوینم ، روزگارم بد نیست
مهد کودک دارم بچه هایش توپولی و موپولی
برده ام تک تک شان زیر آن سرو بلند پشت آن کپه خاک
آب را گل نکنید ، شاش را ول نکنید
شاید آن پایین تر کودکی می شوید ، کون خود را در آب
**** سهراب قزوینی ****
اخرین فتوای مراجع: احتیاط واجب براین است که مسافر در سفر نماز را شکسته بخواند و در قزوین نشسته
کمربند شلوار ضامن سلامتی شماست . (روابط عمومی
دولت برای پنجاه هزارمین بار به هم وطنان عزیز لری اعلام کرد: که نمی توان با کارت سوخت ، تلفن زد.
لره به ترکه می گه بیا بریم نماز جمعه بخونیم نفری ۱۰۰۰۰تومن میدن ! ترکه می گه اگه ندادن چی ؟ لره می گه خوب می گوزیم باطل می شه!
لره میاد تهران میبینه همه آستین کوتاه پوشیدن، میگه: عجب، پس اینا دماغشونو با چی پاک میکنن؟
به لره میگن: با بید جمله بساز. میگه: در خانه ما یک بید بید! میگن: اون بید نیست، بوده. میگه: آهان باشه، در خانه ما یک بود بید
یه روزیه لری به تهران میره وبعد از گشت و گذار در خیابان یه بچه ای جلو
لره زنش رو (ببخشین) می فروخته؛ میگن چرا این کارو می کنی : میگه سی پول
میگن : پول واسه چی می خوای ؟ میگه: برا تفنگ خریدن.
یک لر بعد از ۱۰ دقیقه از باجه تلفن بیرون میاد یه نفر ازش میپرسه سالم بود میگه آره فقط آفتابه نداشت
لره میره دستشوئی عمومی طول اش میده وقتی بیرون میآید بهش میگن خسته نباشی لره میگه شیرین کام باشی
یک شب تلوزبون فیلم سینمایی گذاشته بوده، تو فیلم مرده به زنش میگه: شب بخیر لورا. یهو تو لرستان ملت همه تلوزیون رو خاموش میکنند، میرن میخوابن
لره ۱نفرو تو خیابون میبینه میگه : ببخشید من شما رو تو دبی ندیدم؟ یارو میگه : نه آقا من اصلان دبی نرفتم. لره میگه : چه جالب اتفاقا منم تا حالا دبی نرفتم ، حتما ۲ نفر دیگه بودن
میگن تفنگ واسه چی؟ میگه سی جنگ با دشمن
میگن : جنگ برای چی؟ میگه : سی ناموسم
شو می گیره می گه:ببخشید آقا بی ادبی شما لرید؟ لره گفت:آره از کجا فهمیدی. پسر بچه گفت:ازاینکه کتتون داخل شلوارتونه.
شهر
قزوینیه به جنیفر لوپز میگه : آخه تو که اینقدر با کلاسی ، اینقدر خوشکلی اینقدر محبوبی پس واسه چی نماز نمی خونی
به قزوینیه می گن چه اهنگی دوست داری؟ می گه اون اهنگ معین که می گه. پشتت رو کردی بر من بگو مگو نداره
داری قزوین)
با توجه به مسدود بودن راههای خروجی قزوین و گیر افتادن هفت هزار مسافر، امروز در قزوین عید اعلام شد
قزوینی یه می ره جبهه. آمار شهدا زیاد میشه! تحقیق می کنن می بینن خمپاره که میاد، هیچ کس جرات نمیکنه بخوابه رو زمین!!!
به رشتیه میگن پارسال تولد زنت کادو چی بهش دادی؟ میگه بردمش کیش. میگن دمت گرم حالا امسال چه کار میکنی براش ؟ میگه میرم میارمش
به رشتیه می گن جون زن و بچت رو قسم بخور می گه به جون رشت و حومه
رشتیه میره کلاس غیرت. تو خیابون یکی به زنش تنه می زنه یقه شو می گیره بهش میگه مگه خودت خواهر و مادر نداری. یالله ماچش کن از دلش دربیاد
این هم عکسم
آخر قصه
لیل و مجنون به هم رسیدن !
نه تو برگای اون کتاب کت و کلفت
نه رو شنای اون بیابونی که مجنون دوره ش کرد
نه تو کجاوه یی که خیس گریه های لیلی بود......
لیلی و مجنون به هم رسیدن
رو به تخت فنری
که صدای فنراش
گوش الهه ی عشقو کر می کرد !
جنگجوی بی هیاهوی مغرور
توهین های عظیمی را تحمل می کند ، وی نیروی مشت و بازوی خویش را میشناسد ،
او نیروی عظیم اراده ی خویش را می شناسد
اما ؛او هرگز
با کسی که سزاوار نبرد نیست ، نمیجنگد
هرگاه بفهمی اهدافت را خودت تعیین می کنی، می فهمی زندگی ات را هم خودت شکل می دهی.وین دایر
زندگی کتابی است پرماجرا ، هیچگاه آنرا به خاطر یک ورقش دور مینداز
ترجیح می دهم طوری زندگی کنم که گویی خدا هست و وقتی مردم بفهمم که نیست، تا این که طوری زندگی کنم که انگار خدا نیست و وقتی مردم بفهمم که هست
داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است، ولی نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است
دو چیز انتها ندارد. حماقت انسانها و پهنهی کهکشنها. که البته در مورد کهکشنها مطمئن نیستم! آلبرت انشتین
۱. شما از بدو تولد پیروزمند و قهرمانید : چرا که صد میلیارد اسپرم موجود در قطره ای کوچک در یک مسابقه شنا با تمام قوا به تعقیب تخمک پرداخته اند . و شما حاصل لقاح تنها اسپرم برنده با آن تخمک هستید . بنابراین شما برنده مسابقه ای هستید که شانس پیروزشدن در آن یک به چند میلیارد بوده است.
۲. آسانسوری که بتواند شما را به بالاترین طبقه موفقیت برساند . از کار افتاده است و شما ناگزیرید که راهروی موفقیت را پله به پله بالا بروید .
چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟
دوره ارزانی ست... شرافت ارزان،
تن عریان ارزان،
و دروغ از همه چیز ارزان تر....! آبرو قیمت یک تکه ی نان... و چه
تخفیف بزرگی خورده ست،قیمت هر انسان...!!!!
روی آسمون نوشتن :" آی پرنده پر زدن بس!"
با کسی شوخی ندارن! اینجا حرف حرف گلوله س!
پر بگیر از دل این دام زندگی یعنی نمردن
بدتر از طعم نفس نیست، طعم این مرگ مقدس!
آسمون قرق نمیشه با رجز خونی صیاد!
خوش صداتر از سکوته، انعکاس سرخ فریاد
بگذر از مرز گلوله! که ترانه رنگ خون!
نگو مردن پرنده ، پشت ابر میره از یاد!
آخر بازی نفرت، تو بگو که کی برنده س
وقتی تو قطره ی خونت، پرپر صدتا پرنده س
دلتو بزن به ابرا خلوت قفس رو بشکن
پشت میله های حسرت نبض ثانیه گزنده س!
***من واسه دردای تو قرص مسکن ندارم
اگه تو بخوای به هر سایه ای ایمون میارم
بگو تا یادم بره همین زبون مادری
زندگی توی قفس بهتره یا دربه دری ***
داده پیغام که یک بوسه تو را بخشم لیک آن که قانع شود از بوسه به پیغام کجاست؟
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
زندگی صحنه رنگین ریاست
همه مشتاق به آن می نگرند
عاقبت در ره تقدیر چو باد
همه از لاشه ی هم می گذرند
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
انچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی
در حیرتم از این مرام مردم پست
این طایفه زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش به جفا
تا مرد به عزت ببرندش سر دست
با غیر رفیق خود رفاقت نکنیم
عشق است ، نه عادتی که هر روزه شود
عادت بکنیم به عشق عادت نکنیم
ای عشق پس از تو نان من اجر نیست
بی تو دلم از دریغ و حسرت پر نیست
تو قسمت من نه مال مردم بودی
قربان دلم که مال مردم خور نیست
نگهی کردی و از خود نگرانم کردی نگران پیش نگاه دگرانم کردی
من نظر باز نبودم تو به یک چشم زدن در چراگاه نظر چشم چرانم کردی
خوشا صبحی که چون از خواب خیزم
به آغوش تو از بستر گریزم
گشایم در به رویت شادمانه
رخت بوسم، به پایت گل بریزم
هیتلر به ناپلئون:ما برای شرف می جنگیم ولی شما برای پول. ناپلئون:هرکسی برای چیزی که نداره میجنگه
خوشبختی پروانه است. اگر او را دنبال کنید از شما می گریزد ولی اگر آرام بنشینید، روی سر شما خواهد نشست.
(هیوم)
شاتو بریان: خوشبختی توپی است که وقتی می غلطد بدنبالش می رویم و وقتی توقف می کند به آن لگد می زنیم.
تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریانت را نشانش نده! هیچ گاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگه دار اگر هم یه روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد به او بگو که تو را بیش تر از خودم وکمتر از خدا دوست دارم.(چارلی چاپلین)
تجربه نامی است که که همه افراد روی اشتباهات خود می گذارند.(اسکاروایلد)
در پهنه ی پندار و خلسه ی خیال ، فراتر از پیروزیهای خود بر نشوید ، و فروتر از شکستهای خود نروید . (جبران خلیل جبران)
در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر میکنند به اندازه کافی عاقلند.
(رنه دکارت)
در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن می دهی ؟ بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند . (اُرد بزرگ)
در جایی که دیگر تنها چیز درخشان زر دکانداران است دکانداران سروری کنند! امروز دیگر روزگار شهریاران نیست! آنچه امروز خود را ملت می نامد شایسته هیچ شهریاری نیست. بنگرید که این ملت ها خود اکنون چگونه چون دکانداران رفتار می کنند: آنان از کمترین بهره در هیچ زباله ای نمی گذرند! در کمین یکدیگرند و یکدیگر را می پایند و نام آن را ‹‹حس همجواری›› می گذارند .( فریدریش ویلهلم نیچه)
تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند . (جبران خلیل جبران)
خود را با هوس نزدیک مکن که خرد از تو روی بر می تابد.( بزرگمهر بختگان)
برخلاف ‹‹اندیشه های مدرن›› درباره ی زن و مرد، آموزش واقعی در مورد رابطه ی جنس ها را باید در فرهنگ های شرقی یافت. (فریدریش ویلهلم نیچه)
هم رنگ دیگر کسان شدن ، باور هیچ کدام از بزرگان نبوده است . (اُرد بزرگ)
تولستوی: همه در فکر آنند که بشریت را اصلاح کنند ولی هیچکس در فکر آن نیست که خود را عوض کند.
برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند .
(دکتر علی شریعتی)
سلام دوستای خوبم :
به یاری خداوند امروز تونستم آخرین اختراعم رو با عنوان
سیستم عامل P.S.W.F
(Profesional system wide firewal)
رو به ثبت بروسنم . در ضمن بهتون بگم جدیدترین و مدرنترین سیستم عامل و هوشمندترین
ویندوز حال حاضر جهان هستش .
خداوندا شکر گذار توام
به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک،چرا باید دور تو بگردم. ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم
خداوندا اگر روزی بشر گردی ... زحال ما خبر گردی ... پشیمان می شوی از قصه خلقت ... از این بودن، از این بدعت ... خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است ... چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است
دکتر شریعتی
من نمیگویم هرگز نباید در نگاه اول عاشق شد اما اعتقاد دارم باید برای بار دوم هم نگاه کرد
ویکتور هوگو
دیوانگی بشر آنچنان ضروری است که دیوانه نبودن خود شکل دیگری از دیوانگی است.
پاسکال
چیزیکه مرد را وادار میکند بیوفائی زنش را باور نکند داشتن اعتماد بحسن اخلاقی زنش نیست بلکه ضعف اخلاقی خودش است
ناپلئون
نه طوطی باش که گفته دیگران را تکرار کنی و نه بلبل باش که گفته خود را هدر دهی
سعید نفیسی
حرفیو بزن که بتونی بنویسیش چیزیو بنویس که بتونی امضاش کنی و چیزیو امضا کن که بتونی پاش وایسی... پس دوست دارم امضا.ناپلئون
جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.
پروفسور حسابی
خداوندا اگر روزی بشر گردی ... زحال ما خبر گردی ... پشیمان می شوی از قصه خلقت ... از این بودن، از این بدعت ... خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است ... چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است.
دکتر شریعتی